پست دوازدهم
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 3:20
با چشم های درشت مسحور کننده شعری میخواهد که مثل شاخه بابونه ای بیاویزدش از آبشار بلند گیسو ها یا سرمه سا حواله چشم های خمار کند. اما من از کلاف کلمه های سردرگمی که در بساط دارم گرمترین هایشان را با وسواس بر میگزینم تا تنپوشانه شعری ببافم که بیشتر بکار بیایدش در این سرمای آستانه دیماه.
پست سوم...
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
سال جدید رو به همه تبریک میگم و پست سوم رو به آرش تقدیم می کنم....۱- آرامu200f...u200f روى سفيدى كاغذu200fu200f دراز كشيدهu200fاى ...u200f u200f و دلم نمىu200fآيد بيدارت كنمu200fu200f كه به كارهاى دنيا برسم ...u200f u200f مىu200fدانمu200f همين كه لاى اين ملاّفهu200fها... u200f مىu200fتوانمu200f u200...
پست چهارم...
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
سلام... نمیدونم چه طور باید ابراز شرمندگی کنم... ولی این چند وقت که وبلاگ رو به روز نکردم دنبال بهانه ای (مثل یه شعر جدید) میگشتم ... ولی بهار فصل من نیست... و این یکی ، از شعرای قدیمیترِ منِ که با عرض معذرت تقدیم میشه... غرق نگاهت شدم... سر از دریاهای دور درآوردم نفس می کشیدی...
پست پنجم
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
«آکاردئون » حتماً این آکاردئون کهنه را زمانی یک نوازنده عاشق دوره گرد توی صندوقچه پنهان کرده که دختر همسایه... از صداهایی که همه می گویند شبیه راه رفتن گربه روی کلیدهای پیانوست میفهمد چقدر دوستش دارم. نوشته شده توسط حامد کریمی در ۱۳۸
پست ششم
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
« آشوب » پنجره را باز می کنم... دیوار رو به رو با همه آجرهایش زل می زند توی چشم هام. هرچه قدر از دیوار بالا می روم آسمانی که تعریفش را می کردی نمی بینم. پنجره را می بندم... به مورچه ها اجازه می دهم تا می توانن
پست هفتم
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
و سال بدی که تمام شد ... ۱- « سوشیانت » مرتضی این لباس کار را هرچه قدر هم که بشویی باز انگلیسی است ولباس های ما موروثی بوی خون می دهد. شرجی خیلی ها را در خود حل می کند و قطره قطره به سمت ریه های چرب کارگران شرک
این پست نیست
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
Designer : hamed karimi --> شیست> حامد کریمی http://shist.blogfa.com بغض را میشود قورت داد کلمه را ...نه شعر های حامد کریمی
پست هشتم
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
«منولوگ کوتاهی درباره چکاندن » حواست کجاست ؟ کلاهخودت را کجا گذاشته ای سرباز !؟ تو با این گلوله خواهی مرد ! و من با آه زنانی که دوستت دارند. مرز هر دوی ما را شهید خواهد خواند نگران مادرانمان باش که با
پست نهم
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
نه حسرت گذشته ای... نه دلهره آینده ای... آدم های توی عکس در یک لحظه زندگی می کنند و همیشه ؛ برایشان همان لحظه است . تا ابدالدهر فرصت دارند از شیرینی آدامس شیکی ، که در دهان دارند لذت ببرند یا تا دنیا دنیاست نگران این باشند که لبخندش
پست دهم
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
«قایم باشک»آرام باش نفس نفس نزن در این چنار نیمه سوخته کسی پیدایت نمیکند من... هزار سال پیش همینجا گم شدم . نوشته شده توسط حامد کریمی در ۱۳۹۲/۰۲/۲۵ | موضوع:
پست یازدهم
-
تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 1:56
شیست Designer : hamed karimi --> > بغض را میشود قورت داد کلمه را ...نه حامد کریمی http://shist.blogfa.com بغض را میشود قورت داد کلمه را ...نه شعر های حامد کریمی